تبليغاتX
شجاع باش و نقد کن

شجاع باش و نقد کن

اندیشه

نقد چیست؟

نقد چیست؟

نقد، یکی از روش های مهم به منظور ارزیابی مفاهیم، پدیده ها و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است.

"فوکویاما" اندیشمند پُست مدرنیست در باره ی نقد می نویسد: "نقد، روش بررسی، در فرایند گیرنده گی و دهنده گی ذهن است که در ارتباط دو سویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل میگیرد."

نقد در لغت جدا كردن طلای خالص از ناخالص است و تمیز دادن خوب از بد و انتخاب كردن چیز خوب و بهتر است و در اصطلاح ادب تشخیص محاسن و معایب سخن (ویا بهین چیزی برگزیدن) (تاج المصادر زوزنی: ص 5) و نظر كردن در دراهم تا در آن به قول اهل لغت سره را از ناسره باز شناسد . معنی عیب جویی نیز كه از لوازم "به گزینی" است ظاهراً از قدیم هم در اصل كلمه نقد مستتر بوده است و لذا از دیر باز این كلمه در مورد شناخت محاسن و معایب كلام به كار رفته است، چنانكه آن لفظی هم كه امروز در فرهنگ اروپایی جهت این معنی به كار میرود در اصل به معنی رای زدن و داوری كردن است و شك نیست كه رای زدن و داوری كردن درباره ی نیك و بد امور و سره و ناسره ی آنها مستلزم معرفت درست و دقیق آن امور است. (زرین كوب ، ص22 :1374)

معنی انتقاد عبارت است ازاِعمال قضاوتی منفی كه بویژه در مورد شیوه های سلوك ، ادبیات یا محصولات فرهنگی بطور عام صورت میگیرد.

هگل تاریخ بشر را به منزله ی پیشرفت آگاهی او در نظر می گرفت و عقیده داشت كه این خود آگاهی قیود موجود اجتماعی را دائماً دگرگون میكند و پیوسته در حدود آن فراتر میرود. پس در فلسفه ی هگلی انتقاد چیزی بیشتر از قضاوت منفی بحساب آمد و نقش مثبت كشف و بر ملا كردن اشكال موجود معتقدات بخاطر تقویت تعالی انسانها در جامعه به آن داده شد. (آبركرامبی،97:1370)

در نظر ماركس مفهوم انتقاد تنها بطور ساده نوعی قضاوت ذكاوت آمیز منفی در باب دستگاه های ایدئولوژیكی اندیشیده نبود، بلكه فعالیتی بود كه صفات عملی و انقلابی داشت. ماركس بنای بسط این عقیده را بر این گذاشت كه انتقاد فلسفی برای آنكه موثر باشد لازم است به صورت ابزاری متعلق به طبقه كارگر در مبارزه ی انقلابی او بر ضد بورژوازی در آید. لذا انتقاد در مفهوم ماركسی آن با پراكسیس همراه شد و این بدان معناست كه انتقاد هوشمندانه تنها ضمن فعالیت انسانها در جامعه میتواند فعالیت كامل پیدا كند. (همان: 97)



نظریه پردازان مكتب انتقادی برداشت عمیق تری از مفهوم انتقاد در شكل هگلی آن را ارائه نمودند. از نظر آنها مشرب انتقادی باید خصلت "از خود انتقاد كنندگی" نیز داشته باشد.

البته برخی گمان میبرند كه نقد، قضاوتی منفی است (همچنان كه در برخی تعاریف ذكر شد) اما واقعیت این است كه نقد به معنای وارسی و كنكاش در ویژگیها و خواص چیزی میباشد كه در این صورت هم ابعاد و سویه های مثبت و مفید و هم جنبه های منفی بیان می شود.

 

☼ و اما نقد از نظر میشل فوکو:

« درغرب دوره‌ی جدید (تقریباً از قرن پانزدهم تا شانزدهم) نحوه‌ی خاصی از تفکر، نحوه‌ی خاصی از سخن گفتن، به علاوه‌ی عمل کردن و رابطه‌ای با آنچه وجود دارد، با آدمی می‌شناسد، با آنچه آدمی انجام می‌دهد، و نیز رابطه‌ای با آنچه وجود دارد، با آنچه آدمی می‌شناسد، و نیز رابطه‌ای با جامعه، با فرهنگ، با دیگران موجود بود که همه‌ی اینها را شاید بتوان "نگرش انتقادی" ”“critical attitude نام داد. و من لذا این توصیف عام را در مقام تعریفی نسبتاً مقدماتی از نقد پیشنهاد خواهم کرد: فن زیر حکومت نبودن و همین. من می‌گویم که نقد همین جنبشی است که از طریق آن فاعل به خودش حق می‌دهد حقیقت را در خصوص معلولهای قدرتش به پرسش بگیرد و قدرت را نیز در گفتارهایش از حقیقت. نقد فن تن زدن اختیاری از بندگی و فن سرپیچی مدبّرانه خواهد بود.

آنچه کانت با نام «روشنگری» وصف کرد در حقیقت آن چیزی است که من پیشتر کوشیدم با نام «نقد» توصیف کنم.

نقد، در مجموع، می‌گوید که آزادیمان بر آنچه با شجاعت بیشتر یا کمتری به عهده می‌گیریم کمتر مسلط است تا در تصوری که از قوه‌ی شناختمان و حدود و ثغورش داریم و اینکه، در نتیجه، به جای آنکه به کسی دیگر اجازه دهیم بگوید «اطاعت کن»، وقتی برای خودمان تصور درستی از شناخت خودمان فراهم کردیم، در این لحظه است که قادر خواهیم شد اصل خودمختاری را کشف کنیم و دیگر به «اطاعت کن» گوش ندهیم یا به سخن دقیقتر «اطاعت کن» در خودِ خودمختاری بنیاد گذاشته خواهد شد.

نقد چیست؟ نقد، نشانه عقلا نیت است. عقلانیت انتقادی حاوی دو مفهوم کلی است، یکی عقل و دیگری هم نقد. عقلا نیت، سرمایه نقد و نقد هم نشانه عقلا نیت است. با کشف حدود فاهمه و شناخت (و به دنبال آن کشف حدود ناطقه و زبان)، قدرت عقل و سپس قدرت نقد هم، بهترشناخته می شود. نقد از یک سو با جزم مقابله می کند و از سوی دیگر با شکاکیت.

شکاکان علیه عقل اند و برای آن هیچ شأنی قایل نیستند وجزم گرایان هم مدعی داشتن پایه های ثابت و ابدی perennial statement هستند و پیرو این نظریه که: حقیقت در جیب من است. اما حساب نقد و نقادی از جزم گرایان و شکاکان جداست. در نقادی هم گزاره جزم گرایانه < این است و جز این نیست > نقد می شود و هم گزاره شکاکانه < نمی توان به عقلا نیت تکیه کرد >.

نقد، کشف تناقض است. نقد سلا ح نیست، معرفت است.

 نقد یک عمل کاملا ذهنی mental act و حاصل تقابل یک تئوری با تئوری دیگر است. چرا که منشا آن عقلا نیت و عقلا نیت هم از حوزه مفهوم است. کار نقد کشف تناقض است. تناقضاتی که در بن و پایه های یک اندیشه وجود دارد. <است> ها در گزاره ها، یا صفتی را به یک موضوع نسبت می دهند و یا رابطه ای را به دو موضوع. اگر بفهمیم مطلبی گزاره ای را با <است> و در جای دیگر همان گزاره را با <نیست> بکار برده، موفق به کشف تناقض شده ایم و این یعنی نقد و یا اگر <است> را در یک گزاره به <نیست> تبدیل کنیم و یا <نیست> را به <است>، نقد را آغاز کرده ایم. پرسش از است ها و نیست ها آغاز نقد و کشف تناقض انجام نقد است.

تحلیل و کشف تناقض و به عبارت بهتر، نقد، عملی بسیار فراتر و عمیق تر و جدی تر و حیاتی تر از یک عیب جویی یا اشکال گیری ساده است. برخی از روانکاوان و روانشناسان (هم صدا با برخی از سیاستمداران) نقد را به غلط معادل عیب جویی و نق زدن تصور کرده اند و توصیه میکنند که به جای آن از تفکر سازنده و اصطلاحاً مثبت استفاده کنند. در صورتی که خود این تفکر (یکی پنداشتن نقد و عیب جویی) یک تفکر منفی و نتیجه آن حذف یک تفکر مثبت (تفکر انتقادی) است.              نقل از کتاب نقد تفسیری - نشر بزرگمهر حروف‌چین: شراره گرمارودی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:29  توسط وهاب  | 

توسنی کردم ندانستم همی       کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 19:14  توسط وهاب  |